حافظ · غزل شماره ۴۳۸
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤاديو رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
نگارا بر من بیدل ببخشایو واصِلْني علی رَغْمِ الْأَعادي
حبیبا در غم سودای عشقتتَوَکَّلْنا علی رَبِّ الْعِبادِ
أَ مَنْ اَنْکَرْتَني عَن عشق سَلْمیٰتُزَاوَّل آن روی نِهْکو بِوادی
که همچون مُت به بوتَن دل وَ اِی رَهغَریقُ الْعِشقِ في بَحْرِ الْوِدادِ
به پیماچان غَرامت بِسپُریمَنغَرَت یک وی رَوِشتی از اَما دی
غم این دل بِواتَت خورد ناچارو غَر نه او بِنی آنچَت نَشادی
دل حافظ شد اندر چین زلفتبِلَیلٍ مُظْلِمٍ وَ اللّهُ هادي
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
در تاریکی راه، به خدا توکل کن؛ او راهنماست. به رغم مخالفتها، امید به پیوستن را از دست نده.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی ملمع شگفت که در آن عربی، فارسی و گویش کهن شیرازی (فهلوی) در هم آمیختهاند و از نادرترین نمونههای این گویش در شعر کلاسیک است. مطلع عربی است: سلمی با دو زلفش دلم را به بند کشید و روحم هر روز مرا صدا میزند. بیتهای چهارم تا هفتم به گویش کهن شیرازی است که معنای دقیق برخی واژههایش محل اختلاف پژوهشگران است. بیت پایانی: دل حافظ در چین زلفت در شبی تاریک افتاد، و خدا راهنماست.
شرح بیتها
بیت ۱سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي / و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
سلمی با دو زلفش دلم را به بند کشید و روحم هر روز مرا صدا میزند.
بیت ۲نگارا بر من بیدل ببخشای / و واصِلْني علی رَغْمِ الْأَعادي
نگارا بر من بیدل ببخشای و به رغم دشمنان به من بپیوند.
بیت ۳حبیبا در غم سودای عشقت / تَوَکَّلْنا علی رَبِّ الْعِبادِ
ای حبیب، در غم سودای عشقت بر پروردگار بندگان توکل کردیم.
بیت ۵که همچون مُت به بوتَن دل وَ اِی رَه / غَریقُ الْعِشقِ في بَحْرِ الْوِدادِ
مصراع دوم این بیت عربی است: غرق عشق در دریای دوستی. (مصراع نخست به گویش کهن شیرازی است.)
بیت ۸دل حافظ شد اندر چین زلفت / بِلَیلٍ مُظْلِمٍ وَ اللّهُ هادي
دل حافظ در چین زلفت در شبی تاریک افتاد، و خدا راهنماست.
معنی واژهها
- ملمع
- شعر چندزبانه
- سلمی
- نام کنایی معشوق در شعر عرب
- صدغ
- زلف کنار پیشانی
- فؤاد
- دل
- الاعادی
- دشمنان
- رب العباد
- پروردگار بندگان
- فهلوی
- گویشهای کهن محلی ایران