پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۴۴۳

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریخورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

ز کفر زلف تو، هر حلقه‌ای و آشوبیز سحر چشم تو، هر گوشه‌ای و بیماری

مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خوابکه در پی است ز هر سویت آه بیداری

نثار خاک رهت نقد جان من هر چندکه نیست نقد روان را بر تو مقداری

دلا! همیشه مزن لاف زلف دلبندانچو تیره‌رأی شوی کی گشایدت کاری؟

سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کاردلم گرفت و نبودت غم گرفتاری

چو نقطه گفتمش «اندر میان دایره آی»به خنده گفت که «ای حافظ! این چه پرگاری»

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

لاف و ادعا کاری از پیش نمی‌برد؛ اندیشه روشن و عمل درست لازم است. مراقب باش بخت مانند چشم مست به خواب نرود.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در ستایش خرامیدن یار و پندی به دل. اگر مانند سرو دمی در گلزاری بخرامی، از غیرت روی تو هر گلی خاری می‌خورد. بیت سوم هشداری لطیف است: ای چشم مست یار، مانند بخت من به خواب مرو، که از هر سو آه بیداری در پی توست. بیت پنجم پندی به دل است: ای دل، همیشه لاف زلف دلبندان مزن؛ وقتی تیره‌رای شوی کی کارت گشوده می‌شود؟ بیت پایانی گفت‌وگویی شوخ است: گفتمش مانند نقطه در میان دایره بیا؛ به خنده گفت: حافظ، این چه پرگاری است؟

شرح بیت‌ها

بیت ۱چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری / خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری

اگر مانند سرو دمی در گلزاری بخرامی، از غیرت روی تو هر گلی خاری می‌خورد.

بیت ۳مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب / که در پی است ز هر سویت آه بیداری

ای چشم مست یار، مانند بخت من به خواب مرو، که از هر سو آه بیداری در پی توست.

بیت ۵دلا! همیشه مزن لاف زلف دلبندان / چو تیره‌رأی شوی کی گشایدت کاری؟

ای دل، همیشه لاف زلف دلبندان مزن؛ وقتی تیره‌رای شوی، کی کارت گشوده می‌شود؟

بیت ۶سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار / دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری

سرم رفت و این کار زمانی به سر نرسید؛ دلم گرفت و تو غم گرفتاری‌ام را نداشتی.

بیت ۷چو نقطه گفتمش «اندر میان دایره آی» / به خنده گفت که «ای حافظ! این چه پرگاری»

مانند نقطه گفتمش در میان دایره بیا؛ با خنده گفت: حافظ، این چه پرگاری (نیرنگی) است؟

معنی واژه‌ها

خرامیدن
با ناز رفتن
غیرت
رشک
آشوب
فتنه
نقد روان
جان
تیره‌رای
بداندیش
پرگار
ابزار دایره؛ و نیز نیرنگ