پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۴۸۰

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیسود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

دردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

رنج ما را که توان برد به یک گوشهٔ چشمشرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

دیدهٔ ما چو به امید تو دریاست، چرابه تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟

نقل هر جور که از خلق کریمت کردندقول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهداز خدا جز می و معشوق تمنا نکنی

حافظا سجده به ابروی چو محرابش برکه دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

اگر کاری کوچک از دستت برمی‌آید که رنج کسی را کم کند، دریغ نکن. به حرف غرض‌ورزان درباره دیگران اعتماد نکن.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در درخواست مدارا از یار. ای که در کشتن ما هیچ مدارا نمی‌کنی، سود و سرمایه را می‌سوزانی و پروا نمی‌کنی. بیت دوم هشداری است: دردمندان بلا زهر هلاهل دارند؛ قصد این قوم خطاست. بیت سوم زیباست: رنجی را که با یک گوشه چشم می‌توان برد، انصاف نیست که درمان نکنی. بیت پنجم دفاع از یار است: هر جوری که به خوی کریم تو نسبت دادند، سخن غرض‌ورزان است؛ تو آن‌ها را نمی‌کنی.

شرح بیت‌ها

بیت ۱ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نمی‌کنی، سود و سرمایه را می‌سوزانی و پروا نمی‌کنی.

بیت ۲دردمندان بلا زهر هلاهل دارند / قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی

دردمندان بلا زهر کشنده دارند؛ قصد این قوم خطاست، هان مبادا چنین کنی.

بیت ۳رنج ما را که توان برد به یک گوشهٔ چشم / شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

رنج ما را که با یک گوشه چشم می‌توان برد، انصاف نیست که درمان نکنی.

بیت ۴دیدهٔ ما چو به امید تو دریاست، چرا / به تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟

چشم ما به امید تو دریاست؛ چرا به تفرج از لب دریا نمی‌گذری؟

بیت ۵نقل هر جور که از خلق کریمت کردند / قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی

هر جوری که به خوی کریم تو نسبت دادند، سخن غرض‌ورزان است؛ تو آن‌ها را نمی‌کنی.

معنی واژه‌ها

مدارا
نرمی
محابا
پروا
زهر هلاهل
زهر کشنده
تفرج
گردش
صاحب‌غرض
غرض‌ورز
تمنا
درخواست