پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۹۱

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاکباور مکن که دست ز دامن بدارمت

محرابِ ابرویت بنما تا سحرگهیدستِ دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سویِ هاروتِ بابلیصد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیببیمار باز پرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کناربر بویِ تخمِ مِهر که در دل بکارمت

خونم بریخت وز غمِ عشقم خلاص دادمِنّت پذیرِ غمزهٔ خنجر گذارمت

می‌گریم و مرادم از این سیلِ اشک‌بارتخمِ محبّت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سویِ خود تا به سوزِ دلدر پای دم‌به‌دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضعِ توستفِی‌الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

کسی را که دوستش داری به خدا بسپار و بگذار آزاد باشد. دوستی واقعی با فاصله از بین نمی‌رود؛ مهرت را با کار و صبر نشان بده.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در وداع و وفاداری. «ای غایب از نظر، به خدا می‌سپارمت» از خداحافظی‌های مشهور شعر فارسی است. حافظ تا زیر خاک رفتن دست از دامن یار برنمی‌دارد. او حاضر است حتی نزد هاروت جادوگر در بابل برود تا یار را بازگرداند. تصویر اشک به‌عنوان آبیاری تخم مهر در دل در دو بیت تکرار شده است.

شرح بیت‌ها

بیت ۱ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت / جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

ای که از چشمم دوری، تو را به خدا می‌سپارم؛ جانم را سوزاندی و باز از دل دوستت دارم.

بیت ۲تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاک / باور مکن که دست ز دامن بدارمت

تا دامن کفن را زیر پای خاک نکشم، باور نکن که دست از دامنت بردارم.

بیت ۴گر بایدم شدن سویِ هاروتِ بابلی / صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

اگر لازم باشد نزد هاروت بابلی بروم، صد گونه جادو می‌کنم تا تو را بازگردانم.

بیت ۸می‌گریم و مرادم از این سیلِ اشک‌بار / تخمِ محبّت است که در دل بکارمت

می‌گریم و مقصودم از این سیل اشک این است که تخم محبت را در دلت بکارم.

معنی واژه‌ها

غایب
دور از چشم
هاروت
فرشته‌ای که بنا بر روایت در بابل جادو می‌آموخت
محراب ابرو
ابروی خمیده چون محراب
غمزه خنجرگذار
نگاه برنده چون خنجر
فی‌الجمله
به‌هرحال، اندکی