حافظ · غزل شماره ۹۶
دردِ ما را نیست درمان الغیاث
دردِ ما را نیست درمان الغیاثهجرِ ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قَصدِ جان کنندالغیاث از جورِ خوبان، الغیاث
در بهایِ بوسهای جانی طلبمیکنند این دلسِتانان الغیاث
خونِ ما خوردند این کافَردلانای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث
همچو حافظ روز و شب بیخویشتنگَشتهام سوزان و گریان الغیاث
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
احساس میکنی درد و دوری پایانی ندارد. بلند گفتن حالت، حتی با یک دوست، بار را سبکتر میکند؛ کمک خواستن ضعف نیست.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی کوتاه و فریادگونه با ردیف «الغیاث» (فریادرس، به دادم برس). درد عاشق درمان ندارد و هجرش پایان. زیبارویان دین و دل بردهاند و قصد جان دارند؛ در بهای یک بوسه جانی طلب میکنند. حافظ با اغراقی شیرین از جور خوبان دادخواهی میکند.
شرح بیتها
بیت ۱دردِ ما را نیست درمان الغیاث / هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
درد ما درمانی ندارد، فریاد؛ هجران ما پایانی ندارد، فریاد.
بیت ۳در بهایِ بوسهای جانی طلب / میکنند این دلسِتانان الغیاث
این دلربایان در بهای یک بوسه جانی طلب میکنند؛ فریاد.
بیت ۵همچو حافظ روز و شب بیخویشتن / گَشتهام سوزان و گریان الغیاث
مانند حافظ روز و شب بیخود، سوزان و گریان گشتهام؛ فریاد.
معنی واژهها
- الغیاث
- فریادرس، به دادم برس
- خوبان
- زیبارویان
- دلستان
- دلربا
- کافردل
- سنگدل، بیرحم
- بیخویشتن
- از خود بیخود