خیام · رباعی شماره ۱۲۸
خورشید به گِل نَهُفت مینتوانم
خورشید به گِل نَهُفت مینتوانمو اسرار زمانه گفت مینتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرددُرّی که ز بیم سُفت مینتوانم
معنی رباعی
راز هستینمیتوانم خورشید را با گل بپوشانم و نمیتوانم رازهای روزگار را بگویم. خرد از دریای اندیشهام مرواریدی برآورده که از ترس نمیتوانم آن را بسُفم (آشکار کنم).
- نهفتن
- پنهان کردن
- سفتن
- سوراخ کردن مروارید؛ کنایه از آشکار کردن
اشتراک رباعی
متن بر پایهی انتخاب و تصحیح فروغی و غنی، به نقل از گنجور. معنی و شرح از گلپسر است.