خیام · رباعی شماره ۱۷۲
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی«حکمی که قضا بُود، ز من میدانی؟»
در گردش خویش اگر مرا دست بُدیخود را برهاندمی ز سرگردانی
معنی رباعی
گله از روزگارآسمان پنهانی در گوش دلم گفت: فرمانی را که تقدیر است، از من میدانی؟ اگر در گردش خودم اختیاری داشتم، خودم را از این سرگردانی میرهاندم. یعنی گله از آسمان بیجاست، که او هم گرفتار است.
- قضا
- تقدیر
- دست بودن
- اختیار داشتن
اشتراک رباعی
متن بر پایهی انتخاب و تصحیح فروغی و غنی، به نقل از گنجور. معنی و شرح از گلپسر است.